الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
233
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
گوش نمىتواند صداها را در هر شرايطى بشنود و قوه هاضمه استخوان را هضم نمىكند ، فكر و عقل ما نيز محدود است ، تصورات ما محدود است بنابراين چنين انسان محدودى چگونه مىتواند خداى نامحدود و هستى مطلق را تصور كند تا او را بشناسد و اكنون عبارت علامه را مرور مىكنيم . ما پيوسته در زندگانى مادى خود يك سلسله معلولات جسمانى كه آغشته به يك رشته قيود جسمانى و زمانى و مكانى مىباشند گرفتاريم . هيچگاه حواس و تخيل ما يك موجودى بىقيد و شرط را نمىتواند درك نمايد . ماده و جسم كجا و اطلاق كجا ؟ ! و از اين روى ما هرگز نمىتوانيم با توجه عادى خود « موجود مطلق » را تصور نماييم . به عبارت روشنتر بشر مىخواهد به خدا معتقد گردد و به او معرفت پيدا كند . اولين پرسشى كه به ميان مىآيد اين است كه آيا بشر قادر است خدا را تصور كند تا به دو معتقد گردد يا نه ؟ زيرا اعتقاد ، تصديق است و تصديق فرع بر تصور است و اگر تصور خدا غير ممكن باشد تصديق و اعتقاد به او نيز غير ممكن خواهد بود . ممكن است گفته شود تصور خدا غيرممكن است ، زيرا تصور هر چيزى نوعى احاطهء علمى بر اوست و ذات احدّيت نه ذهناً و نه خارجاً محاط واقع نمىشود ، زيرا ذات بارى تعالى مطلق است و آنچه در ذهن بشر وارد مىشود محدود است . پس بايد از شكاكان پيروى كنيم كه مىگويند خداوند فرضاً وجود داشته باشد از دسترس فكر بشر كه بتواند دربارهء او نفياً يا اثباتاً حكم كند خارج است . و يا بايد لااقل عقيدهء « معطّله » را بپذيريم كه منكر معرفت به ذات بارى مىباشند و مىگويند خداوند را با عقل نمىتوان شناخت ، كميت عقل در اين ميدان لنگ است ، حداكثر معرفت همان اعتقاد عوام الناس است كه يك عقيدهء مبهم در اين زمينه پيدا كردهاند : « عَلَيكم بِدينِ الْعَجائِز » . عرفا نيز به نوعى ديگر منكر معرفت عقلى مىباشند ولى آنها منكر اصل معرفت